و خودم جواب می دهم : هیچ
پس میروم... فرقی نمیکنه تا کجا... تا جایی که حقمو بگیرم...
راستی نظر ندینا که میدونم مطالبم خیلی جالبه من مثل آقای دکتر خیلی اهل انتقاد هستم البته اگه از خودم و کارهام و نظراتم نباشه. زنده باد عدالت زنده باد راستی زنده باد دکتر صفر:چرا من دیگه نمی تونم مثه یک سال پیش خنده دار بنویسم؟؟!! یک:شنبه نیلو دختر خالم از کلاس اومد خونه ی ما (الان دیگه شده سوم دبیرستان دو:من چند وقتیه برای اینکه بیکارم (البته تا مهر) میرم یک درمانگاه که یکی از دوستام اونجا الان واسه خودش خانوم دکتری شده سه:یکی از فامیلامون که مذهبی هم هست اومده بود داشت برای ما از خاطرات چین میگفت چهار:یکی دیگه از فامیلامون هست که کارخونه ی نساجی داره . یک جا نمازی اب میکشه که فکر میکنی چه ادم پاکیه. الان ۶ ماه پول این کارگرای بیچاره رو نداده... خلاصه که این مکه شده بهانه ی گناه کردن... که هر غلطی خواستی بکن بعد برو مکه طلب عفو کن خوبه والا... یک موقع ای عاشق مکه رفتن بودم ولی لان اگر مجانی هم بگن برو نمیرم . چون جای یک مشت ادم اشغال شده که خانه ی به اون پاکی رو خراب کردن. پ.ن شخصی: اون موقع که بودی و میتونستی با هم حرف بزنی و تو چشام نگاه کنی حرفاتو نمی فهمیدم حالا که دیگه نمیتونی باهم حرف بزنی به حرفات رسیدم... پ.ن .بلاگی: این وبلاگ ۱۷ مرداد تولدشه...تصمیم داشتم تو اون روز اپ کنم و اخرین اپ رو هم بکنم ولی نمیدونم چی شد فعلا بیخیالش شدم پس به همین اکتفا میکنم که بگم وبلاگ پیوند تولدت مبارک... خبر فوری: یک هواپیمای دیگه هم سانحه داد ایلیوشین اریا تو مشهد از باند خارج شد نصفون مردن... اینم از این... (نصفشون منظور همون ۱۶ نفر مرده ۲۳ نفر مجروح) پدر جان همین ۲روز پیش با همین اومدن مشهد.تیمسار دادپی ماسس اریا هم فوت کرد. باورم نمیشه...ولی یک سوال برای من هست که چرا کاسپین با اون سانحه وحشتناک در ۳۷ هزار پایی عمودی در ۱۷ ثانیه خورد زمین اینقدر بزرگش نکردن و پرواز های کاسپین لغو نشد؟حالا اریا اینقدر کارش بدتر از کاسپین بوده؟؟؟فرقشون فقط اینکه کاسپین مال وزارت اطلاعات ولی اریا خصوصی ... خیلی کم بود کشته شدکانش ۱۶ نفر اونم ۱۳ نفر خدمه بودن ۲ نفر فقط تو بیمارستانن بقیه هم سرپایی درمان شدن... "هواپیماهای ما اگر قراضه است در عوض دلنشین است" صفر:مسافرین محترم کاپیتان ع... هستم .احتمال زنده ماندن شما ۱۱۰٪ است ولی برای اطمینان بیشتر وصیت نامه های خود را به سر مهماندار محترم خانوم ن... بدهید. سفر اخرت! خوب و خوشی را برای شما و خانواده ی محترمتان ارزو دارم...حالا میرویم سراغ اهنگ های درخواستی(همون ترق و تروق و صداهای عجیب غریب هواپیماست) یک:من نفهمیدم اخر این ورزشکارها و... را باید با چی ببریم که زنده برگردن؟؟!! الف:با قطار شهری مشهد ب: با کشتی یوگی و دوستان ج:با سلندپیتی د: با قالی علی بابا بهترین راه اینه که قانون برای همه یکسان اجرا شود!! هر دفعه ورزشکاران، خبرنگاران، دانشجویان، جان خود را از دست داده اند این دفعه نوبت بقال های محله است... دو:باز حداقل ارمنی ها یک مراسم ترحیم توسط اسقف اعظم (گارگین دوم) اچمادزین مقدس ایروان برگزار کردن ما که دریغ از یک ثانیه سکوت و یا یک نوار مشکی یا ۲ دقیقه عزای عمومی... ۱۶۸ نفر تو ابر نفله شدن ولی تکلیف اون ۳۵ هزار نفری که تو جاده ها لای ماشینو کامیون پرس میشن چی میشه؟؟؟!! خدا بخیر کنه واردات اتوبوس و کامیون چینی را... سه :هی گیر میدید امارات فسقلی هواپیمای a۳۸۰، ایرباس،۷۴۷ دارد ،نوش جانش... زشته ادم حسود باشه در اسلام گفتن حسودی گناه بزرگیه ... نعمت زوالی نکنید... تاره جمعیت کم داره وقتی میگفتن نه نه جون باباجون بچه ۲ تا بسه واسه همچین روزی بود اونا ۱۰ قلو یهو با هم نزائیدن اخه... چهار:به چند توپولف گرگیر خورده در حد نو نیازمندیم، فیمت مناسب باشه با هم کنار میایم اخه کی میگه این توپولف ها بده همش ۴ تاش تو هوا ترکیده به تعداد انگشت های یک دست هم نمیرسه...همش گیر میدن میگن صندلی هاش مثه مینی بوسه فیات دوره ی قاجاره و کولر نداره،اینکه مجوز پرواز بین المللی به اتحادیه اروپا و امریکا را ندارد که نشد دلیل! مهم کمربند ایمنی هست(که وقتی میبندی ۵/۱ متر یا شکمت فاصله دارد)اصلا مگر c۱۳۰، بویینگ، فوکر، انتونوف، ایلیوشین،فالکن،ایرباس، یاک، جتf4 و جت لاکهید که میانگین از هر کدامشان ۲ تا در کشورمان افتاده است همگی روسی بوده اند؟؟؟!! روسیه کشور دوست و همسایه است!!!! پنج:اصلا مگر این ایر فرانس ذلیل شده همین ۱ ماه پیش تو اقیانوس اطلس بعد از ۷۵ سال اولین سقوطشو در شرایط بد جوی به خاطر یخ زدن سیستم ناوبری تجربه کرد کسی حرفی زد؟ شش :باز واقعا خدارو شکر کشورهای زامبیا، ایتوپی، توگو، جیبوتی، هواپیما نمیسازند و فقط پیام تبریکو تسلیت میفرستند... با اندکی خیلی زیاد تصرف از جیم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن۱: تمام هواپیماهایی که در ایران خوردن زمین حتی یکدونش هم خلبان خارجی نبوده (ناوبر منظورم نیست ها )همش ایرانی بودن واین به خاطر تعلیمات و امکانات بده پ.ن۲: ۲ سال پیش که رفته بودن دبی در زمان برگشت هوا گرم بود کولر هم که نداشت یک پسر ۱۷-۱۸ ساله فریاد زد از اتوبوس بدتره ... ومن واقعا خیلی خجالت کشیدم ...کسی کنارم بود که در طول پرواز کنجکاو شده پرسید بابات چی کارس گفتم کارمنده . روم نشد بگم فرمون این اتوبوس فراضه دستشه... وچه صداهای عجیبی میداد این هواپیما جان (که خودشون اصطلاحا بهش میگفتن چارلی) اون هواپیما همین هواپیما بود که خورد زمین...(از اول مال کاسپین نبوده ها) پ.ن۳:دیروز وزیر راه گفت توپولف سوار شدم که بگم امنیت داره ... و خودم هم سوار میشم. واقعا شجاعت به خرج داده اقای وزیر راه .هر روز یک یک توپولوف نمیخوره زمین! پ.ن۴:برای من خیلی جالبه ایران قبل اتقلاب ۲ کشور کم سانحه ی هوایی بوده حالا شده دومی از اخر پ.ن۵: هواپیمایی که مال سپاه باشه و یک موش سپاهی ادارش کنن از این بهتر نمیشه و معلومه که به کسی هم جئاب پس نمیده... پ.ن۶:اصلا قصد نداشتم در این باره بنویسم سکوت رو ترجیح میدادم تا دیروز حرف وزیر راه رو رو روزنامه خوندم...برای همین دیر شد دیگه. کتاب خواندن در تابستان...برای اغلب بچه ها نوعی دیوانگی است...این بچه ها از کجا می دانند این کودک آرزوی رفتن به مدرسه دارد...صبحگاه با حسرت به بچه هایی می نگرد که شادی کنان به طرف مدرسه می دوند...و با دوستان خود سلام می کنند و از آنها برای جشن تولد خود دعوت می کنند... آیا کسی گریه این کودکان را دیده...آیا کسی به این کودکان به چشم یک انسان نگریسته است.. آنها بی اعتمادند...به خود...به جامعه گرگ صفت...دانشجویان مرتب و خوش لباسی که کیفی سنگین به دوش دارند...با حرکت مترو به سرعت کیف را گشوده و بساط دست فروشی خود فراهم می کنند...آیا تاکنون از آنها پرسیده اید چرا چنین می کنید؟ پ.ن:البته این را هم منکر نمیشوم که کسانی هستن که در روی پدر و مادران خود می ایستند و با پرویی طلب مالو کارو... میکنن این افراد را به عینه دیدم... در پستی دیگر به ان خواهم پرداخت... فاطمه، دوست هم اتاقی من بود. به فاطی بِکن معروف شده بود .فیزیوتراپی میخوند و ۲ سال از من بزرگ تر بود. وقتی وارد اتاقش میشدی میدیدی که یک دیس از فلان رستوران داره بهش میگفتی از کجا ؟ جوابش اصولا دیگه...دیگه... بود. ( من موندم این اون دیس به اون گندگی رو چطوری بلند کرده بود) دستش حسبناک بود به طور عامیانه دزد بود،افتابه لگن دزد، یک جهیزه ی کامل درست کرده بود برا خودش . فلان قاشق از فلان رستوران فلان لیوان از فلان نفر.. بنده یک مدت رفتم مهمانی شهرم برگشتم دیدم هیچی از ظرفام نیست. به شیما گفتم کو ظرفا ؟گفت همرو فاطی برداشته... یک روز رفتم تو اتاقش دیدم یک گیتار توپ گذاشته تو اتاقش بهش گفتم تو مگه گیتار میزنی؟ ازکجا؟ جواب همیشه...دیگه...دیگه... جریان این بود که با یک پسری رفیق شده بود که گیتار میزد، پسره هم پولدار بود .بهش گفته بود من بابام خیلی فقیر بوده پول نداشته با زحمت خرج تحصیلمو داده منم فیزیوتراپی قبول شدم همیشه ارزو داشتم یک گیتار داشته باشم ۲۰ روز دیگه هم تولدم ولی هیچکی نیست برام چیزی بخره خلاصه اشک ریخته بوده پسره هم خر شده بود رفته بود ۱۵۰ تومن پول داده بود براش گیتار خریده بود. ۲۰۰-۳۰۰ تومن دستی ازش گرفت خلاصه خیلی ازش چاپید... بعدم پسره تو خیابون با یکی دیگه دیدش زنگ زد بود بهش گفته بود، این پرو هم گفته بود اره بود خوب کاری کردم میگی که چی؟؟؟ ما میرفتم یک جا پیتزا میخوردیم برگشت یک هتلی بود که پایینش کافی نت بود بچه ها میرفتن اونجا چت منم تو لابی میشستم ادما رو نگاه میکردم حال میکردم جاش ترو تمیز بود. اینا رفته بودن تو چت روم این فاطی رو ایدی شو دیده بودن اینا هم یک ایدی پسر داشتن شروع کرده بودن اینو سرکار گذاشتن دیگه قرار مدار گذاشته بودن،ساعت ۸ صبح دم در دانشگاه فنی مهندسی نیکبخت . حالا چه طوری بشناستش؟ بچه ها گفته بودن یک گوشی ۶۶۰۰ دستمه(اون موقع اخر با کلاسی بود۶۶۰۰)ما جمعه ها هیچ وقت ساعت ۳۰/۷ بیدار نمیشدیم ،بلند شدیم نشستیم دم در دیدم فاطی تیپ زده خوشحال میگیم کجا ؟؟ میگه با یکی قرار دارم.من میگم برو بابا خلو چل همه اونایی که بهش میگردی داغونن میگه نه خیرم گوشی ۶۶۰۰ داره... اقا این رفته بود تا ۳۰/۱۰ اونجا وایساده بود بعد شیما زنگ زد گفت پاشو گمشو بیا ۶۶۰۰ خودم بوذم ابله... ادامه داشت همین روند هر روز از یکی میچاپید تا عاشق یک دندانپزشک شد... واقعاعاشق شده بود میرفت تو دارو خونه کار میکرد که ماهی ۱۰۰-۱۵۰ تومن بهش بدن تا بتونه برای پسره کادو بخره حسابی خرجش میکرد خوب پسره حسابی سر بود ازش هرجا میخواست معرفیش کنه میگفت شوهرم فلانی ما فکر کردیم دیگه تمومه عروس شد پسره تبریزی بود گفت من میرم مهمانی یک ترم تبریز برمیگردم رفت بعد خبرش اومد که با یک دکتر ازدواج کردن اینم پاشد رفت تبریز بابای پسره از خونه انداخته بودش بیرون یک ۶ ماهی حسابی دیپرس بود... بعد ار تموم شدن درس رفت اهوارسال ۸۴ بود رفتش تو ستاد احمدی نژاد من یک بار رفتم اونجا دیدم تو دفترش یک تلویزیون ۲۹ سونی گذاشته گفتم تو ۵۰۰ تومن از کجا اوردی جواب همیشه ... دیگه ...دیگه... ما فهمیدم خر تو خر شده اینم تاکسی گرفته تلویریون رو از ستاد دزدیده... همون جا با یک پسر فیزیوتراپ اشنا شد باهش ازدواج کرد همه هم میگفتن پسره خیلی خشگله بهد از ۲ ماه پسره فرار کرد ازش طلاق گرفت... یکی از بچه ها بود اسمش فرنوش بود این خیلی باهوش بود ۲ سال رو جهشی خونده بود ۲ سال کنکور قبول نشد سال سوم پزشکی قبول شد... این اینقدر جراب کاری کرد که دانشکده پزشکی که هر کاری با دانشجو های پزشکی کنه اخراجشون نمیکنه اینو اخراج کرد یک مدرک کاردانی علوم ازمایشگاهی بهش داده انداختش بیرون اینم مثه فاطی تو داروخونه کار میکرد میرفتی تو اتاقش میدیدی شامپوی ۲۰ هزار تومنی ... داره میگفتی تو پول از کجا میاری جواب بود خوب کار میکنم... بعدا فهمیدیم بعله خانوم میدزدین صاحب داروخونه هم یک بار مچشو گرفته بود زنگ زده بود پلیسو ... اینم الا التماس... حالا منظور از این پست این بود که دنیا در حال چرخشه هرکار کنی پاشو میخوری... اینا واقها ادمای زرنگو باهوشی بودن ولی بازم نتونستن دنیا فریب بدن... تازه داره این خاطرات کم کم یادم میاد... پشت هر صفحه وبلاگی یه لامپ تصویره،هر لامپ تصویری توی قاب مانیتوره،پشت هر قاب مانیتوری یه سیم برقه،انتهای هرسیم برقی یه پریزه،تو هر پریزی یه رشته سیمه.همه رشته سیمها می رسن به کنتور برق.پشت کنتور برق یه دسته سیمه که از تو آسمون میره تا پستهای برق.آسمون پرنده داره.رو هر دسته سیم می تونه یه دسته پرنده نشسته باشه.پرنده ها کود تولید می کنن.کود واسه رشد گیاهان مفیده. واین بود انشای ما در باب اثر وبلاگ نویسی بر محیط زیست!(البته این یه مسیر از یه عالمه مسیر پیچیده بود! ضمنا،این مسیرها دو سویه هستند!) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ما هنوز دستمان به نوشتن راه نیوفتاده... به خوبی خودتان ببخشید... سلام بعضی خاطرات فراموش شدنی نیستند... دیروز که داشتم دفتر خاطراتمو ورق میزدم کلی به بعضی هاش خندیدم ...گفتم شاید بد نباشه تو اینجا هم داشته باشمشون... امروز اولین روز عملیمون بود و همه رفته بودیم بیمارستان خاتم !!! یه اتفاق جالب هم افتاد منو شیما رو بعد از علوم پایه جو گرفته بود و یه دفه با دکتر ج که از دانشجوهای سال بالاییمونه رفتیم بخش داخلی که با اوضاع آشنا بشیم !!! فشار خون گرفتیم و یه خورده پرونده ها رو زیر و رو کردیم و از این کارا خلاصه !!! تو راه برگشت با هم می گفتیم که چقدر خوبه که اومدیم و یه چیزی هم یاد گرفتیم !!! منم قیافه آدمای باکلاسو به خودم گرفتم و گفتم : حداقلش اینه که امروز یاد گرفتیم بخش داخلی کجاست !!! دردسرتون ندم !!!فردا صبح یه ساعت داشتیم دنبال بخش داخلی می گشتیم !!! منظورم اینه که اگه اون روز نرفته بودیم بخش داخلی احتمالا فرداش بیمارستان هم گم می کردیم !!! دیدین بعضی دکترا می گن امروز خیلی مریض ریخته بود سرمون ؟؟؟ امروز ما کلی ریخته بودیم سر مریضا !!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بعد از اولین روز بیمارستان بچه ها رفته بودن واسه شرح حال گیری !!! دو نمونه باحالشو واستون میگم !!! خانم دکتر ز !!! اول چند تا سوال از مریض کرده بود و بعد ازش رسیده بود " متاهلی یا مجرد ؟؟؟" بیمار : .................... مجرد بعد چند تا سوال دیگه رسیده بود !!! بعد پرسیده بود : "تو خواب حرف هم می زنی ؟؟؟" بیمار : نه !!! ولی خانمم میگه حرف می زنم تو خواب !!! دکتر ز : "مگه نگفتی مجردی ؟؟؟" بیمار : ببخشید !!! مجرد یعنی چی ؟؟؟ و اما دکتر د : " موقعی که اومدی ازت نوار قلب گرفتن ؟؟؟" بیمار : نوار قلب چیه ؟ دکتر د : همون ECG دیگه !!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امروز صبح با دکتر س. م. مبحث کلیه داشتیم !!! من کاغذ دست گرفتم که جزوه بنویسم که فقط اینو نوشتم !!! دکتر س. م. : برای محاسبه GFR دو تا راه وجود داره !!! اول اینکه از مریض بخوایم که ادرار ۲۴ ساعتش رو برامون بیاره و با استفاده از این فرمولی که می بینین GFR مریض رو محاسبه کنیم!!! ولی این روش یه خورده سخته !!!چون بعضی مریضا نمی دونن چطوری ادرار ۲۴ ساعیه شونو بیارن و خلاصه دردسر و هزینه داره !!! دومین روش که کار ما رو راحت کرده اینه که ما کراتینین پلاسما رو به اندازه بگیریم و بذاریم تو این فرمول : 72 × کراتینین پلاسما / وزن بیمار × (سن بیمار- 140 )=GFR یکی از بچه ها هم واسه اینکه حالگیری کرده باشه گفت :ببخشید استاد !!! اگه سن بیمار بالای ۱۴۰ بود اونوقت باید چیکار کنیم ؟؟؟ دکتر س. م. هم یه نگاهی با حرص بهش انداخت و گفت!این عدد رو از عمد ۱۴۰ انتخاب کردن که سنی بالاتر از اون نباشه !!! ولی خنک نشد و هنوز حرص داشت !!! برا همین با یه خنده معنادار ادامه داد !!! البته شما میتونی از ادرار 24 ساعته بیمار هم استفاده کنی !!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شرمنده هاااااااا ... یکم حالت شخضی داشت... دوست داشتم اینا رو تو ارشیو داشته باشم ممنون... قبلش بگم که ما مخلص این ورودی هم هستیم !!!یه چیزی هم اگه الان می گیم حقیقته !!! زیاد جدی نگیرین!!! در هر مورد این ورودی چندین عکس العمل کاملا متفاوت از خودشون نشون می دن !!! درس خواندن ۱- یه سریشون درس نمی خونن و نمره خوب می گیرن !!!(اینا همونایی هستن که درس می خونن و می گن درس نمی خونیم) ۲- یه سریشون درس می خونن و نمره خوب می گیرن !!!(اینا همونایی هستن که هیچی نمی گنُ فقط می خونن) ۳- یه سریشون درس نمی خونن و نمره بد می گیرن!!!(اینا همون پسراشونن که می گن ما اگه درس بخونیم دخترا پس چیکار کنن) ۴-یه سریشون درس می خونن و نمره بد می گیرن!!!(اینا همونایی هستن که درس نمی خونن و می گن خودمونو کشتیم) کمک به دیگران ۱- می گی بهشون چیکار داری و کارتو انجام می دن!!!(ببخشید اینا ورودی ۸۲ نبودن!!!) ۲- می گی بهشون چیکار داری و می گن من یه دقیقه برم وبیام!!!(اینا همونایی هستن که می رن و فارغ التحصیل که شدن میان) ۳-می گی بهشون چیکار داری می گن اگه تونستیم انجام می دیم!!!(اینا همونایی هستن که می رن ولی قبل از فارغ التحصیلی هم یه سر بهت می زنن) ۴-می گی بهشون چیکار داری و می گن الان انجام می دیم!!!(اینا همونایی هستن که یه ساعت بعد میان می گن شما با من کاری داشتین؟) ۵- می گی بهشون چیکار داری و می گن هوا گرم شده ...نه؟ (اینا همونایی هستن که اگه تو قطب شمال هم برن همینو می گن) ۶-می گی بهشون چیکار داری و میرن(اینا همونایی هستن که همش دارن میرن) ۷-می گن بهت چیکار دارن و میرن!!!(اینا همونایی هستن که نیم ساعت بعد سرت جیغ می زنن) ۸-می گن بهت چیکار دارن و وای میسن!!!(گوشاتو بگیر الان جیغ می زنن) ۹-جیغ می زنن و بهت می گن چیکار دارن!!! ۱۰-جیغ می زنن و بهت نمی گن چیکار دارن!!! ۱۱-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ!!!با لنگ کفش می زنن تو سرت!!!ولی نمی گن چیکار دارن!!! ولی از شوخی گذشته این ورودی از این لحاظ واقعا نمونه هست و هر جا گیر کنی کمکت می کنن و هر جا گیر کنن باید کمکشون کنی و گرنه لنگ کفش....... حضور در کلاس ۱- یه سریشون می رن سر کلاس و حاضری می خورن (این روش دیگه قدیمی شده) ۲-یه سریشون می رن سر کلاس و غیبت می خورن (اینا همونایی هستن که موقع حضور غیاب هم هدفن تو گوششونه) ۳-یه سریشون نمی رن سر کلاس ولی حاضری می خورن(اینا همونایی هستن که موقع حضور غیاب ۴۳ تا missed call دارن) 4-یه سریشون نمی رن سر کلاس و غیبت می خورن(اینا همنایی هستن که نمی دونن کلاس کجا تشکیل شده) ۵-یه سریشون دو سری میشن که یه سریشون هم حاضری خودشون هم حاضری اون سریشونو می زنن!!! ۶- یه سریشون ۴ سری شدن که از ۴ طرف الان می ریزن سرم !!!(وووووووووووواااااااااااااای ی ی ی ی ی) دوباره... با قدرت بیشتر و امید به اینده ها.. شاید که درست بشه. از فردا میخوام با قدرت وبا هدفمندی درس خوندنو شروع کنم. و گذشته ها رو فراموش... امیدوارم دوباره خرابکاری نکنم... دوستای عزیزم منو ببخشین که بهتون سر نمیزنم. وقتم برای اینجا کمه... شرمنده.![]()
![]()
اون قابلیت طنز نویسی من کجا رفته؟!!!! چرا دیگه از درو دیوار بالا نمیرم؟؟؟ چرا دیگه پایه خنده و شوخی نیستم؟؟؟
خودمم هم نمیدونم
دیگه عالم مجازی هم جذابیتشو برام از دست داده
تقصیر خودمه
حالا دیگه مغرور تر از اون شدم که بخوام به دوستام سر بزنم یا زنگ بزنم
همیشه از همچین روزی فراری بودم![]()
) تند اومد تو اتاق من دیدم خیلی عصبیه
ازش که پرسیدم گفت سره کلاس های تابستونیش امتحان گرفتن اینم یاد نداشته تقلب کرده تقلبش لو رفته... بعدم برگشو نداده... دیگه زد زیره گریه
که اره دیگه ثبت نامم نمیکنن... منم بهش گفتم اینا که ادم میکشن و جنایت میکنن به روی خودشون نمیارن و اصلا ناراحت نمیشن تو واسه این کاره کوچیک چرا اینقدر خودتو اذیت میکنی تقلبت از تقلب بعضیا که بزرگتر نبوده...میدونم به بچه ۱۷ ساله نباید همچین چیزی رو گفت که فکر کنه که کارش درست بوده... ولی فردا میخواد تو همین جامعه کار کنه باید بدونه که ادما چقدر کثیفن...
... جریانهای جالبی رو اونجا میبینم... اقای ح طی کشه اونجاست فکر نکنم سیکل هم داشته باشه یک ادم روستایی به تمام معنا... این میرفت ادرارشو به معتادامیفروخت ...معتادا هم برا اینکه ازمایششون منفی در بیاد پول خوبی بهش میدادن
... خدا میدونه این چند تا دختر مظلومو بیچاره کرده
...۵ میلیون همین طوری زد به جیب
که فهمیدن ۲ میلیونشو تونستن پس بگیرن... این میگفت ما که بخور بخورمون رو کردیم
...چند روز پیش اومد گفت خانم دکتر دارم میرم مکه حلالمون کن... گفتم ایشالا که خدا قبول میکنه...![]()
سفر کاری رفته بود... میگفت ما اونجا که غذا نداشتیم فقط گشنگی کشیدیم
... اینقدر بهم سخت گذشت. من گفتم خوب مرغ که بوده اگر از اون جکو جونور ها رو دوست نداشتین... مک دونالد یا کی اف سی... گفت اخه میدونی اینا ذبحش اسلامی نیست دلم نمی اومد بخورم.
من موندم که دلت میاد مال مردمو بخری فرار کنی دلت نمیاد مرغی که ذبحش اسلامی نیست بخوری؟
مال مردم خوردن اسلامیه این اسلامی نیست ؟. بعدم که تند دوید رفت مکه پونومونی کرده الان حسابی افتاده...![]()
وقتی میره سفر کاری تایلند نمیدونم چرا سر از یک جای دیگه در میاره
و هر وقت زیاد گند میزنه یهو می بینی سر از مکه در اورده . هر وقت احساس میکنه زیاد جنایت کرده...![]()
![]()
آیا به دیوانگان شبیه گشتم که نمی دانند چه می کنند؟آیا مشاعر خود از دست داده ام؟
نظرم روی یک کتاب ساکن می گردد....بی نوایان....اثر ویکتور هوگو....خیلی قبل خونده بودمش...
قسمت اول کتاب در مورد اسقفی است....عالیجنابی که آن را نیک پی نامند....مردی خداشناس و مهربان....اسقفی که اسقف بودنش اجبار خوش قلبیش نیست....اسقفی مردم دوست و عابد که زندگی خود وقف مردم در زمان ناپلئون بناپارت کرد....
بیزینس در اعماق زمین
آیا کسی در نگاه پر تلاطم آنها نگریسته؟آیا کسی به یاری آنها شتافته است؟آیا کسی درد آنها را می فهمد؟
این جامعه ماست...جامعه ای پر از ژان والژان ها...پر از کوزت ها...و خالی از عالیجنابان نیک پی...
آه ای دانشگاه به تو پناه می برم...از همه ناامید گشته ام...از همه چیز رنج می برم...مامن من گشته ای...مرا آرام گردان...![]()
![]()
![]()