تبليغاتX
دکی پیوند
دکی پیوند

 

من به آپولون، پزشک آسکلیپوس، هیژیا و پاناکیا سوگند یاد میکنم و تمام خدایان و الهه ها را گواه می گیرم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد این سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمایم. من سوگند یاد می کنم که شخصی را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدین خود فرض کنم و در صورتی که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسیم کنم و احتیاجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصیل پزشکی بپردازند بدون مزد یا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بیاموزم. اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذیرفته شده و سوگند یاد کرده اند به دیگری نیاموزم. پرهیز غذایی را بر حسب توانایی و قضاوت خود به نفع بیماران تجویز خواهم کرد نه برای ضرر و زیان آنها و به خواهش اشخاص به هیچ کس داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقین چنین فکری نخواهم بود. همچنین وسیله سقط جنین در اختیار هیچ یک از زنان نخواهم گذاشت. با پرهیزگاری و تقدس زندگی و حرفه خود را نجات خواهم داد. بیماران سنگ دار را عمل نخواهم کرد و این عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه ای که باید داخل شوم برای مفید بودن به حال بیماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده کننده به خصوص اعمال ناهنجار و با زنان و مردان خواه آزاد و خواه برده باشند اجتناب خواهم کرد. آنچه در حین انجام دادن حرفه خود و حتی خارج از آن درباره زندگی مردم خواهم دید یا خواهم شنید که نباید فاش شود به هیچ کس نخواهم گفت زیرا این قبیل مطالب را باید به گنجینه اسرار سپرد. اگر تمام این سوگند نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و همیشه بین مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و همیشه بین مردان سرافکنده و شرمسار باشم .

سلام

میدونم همه این قسم نامه رو خوندن وباهش اشنا هستن...

ولی خوب دیگه همین جوری حال کردم بزارم....

و اما خودم...

نمیدونم چرا وچه جوری پزشکی رو انتخاب کردم وبهش وارد شدم...

ولی اینو میدونم که پزشکی صادق ترین وصاف ترین رشته ای است تو عمرم دیدم...

عشقو محبت توش موج میزنه....

و همچنین خشونت و عصابانیت...

وقتی یه بیمارتو خوب میکنی وقتی مادر بیماری از تو تشکر میکنه و میگه الهی خیز ببینی

سراسر وجودتو غرور بر میداره و از انتخابت راضی راضی هستی...

وقتی بیماری میمیره و تو احساس میکنی کمکی نکردی بهش تمام وجودتو غم میگیره و احساس میکینی دنیا رو سرت داره خراب  می شده

وقتی تو یه تشخیصت پافشاری میکنی و با رزیدتو اتندو ... مقابله میکنی و موفق میشی و بهت جور دیگه به عنوان یه پزشک موفق نگا میکنن به خودت میبالی

وقتی مریضا عصبانی هستن و همه نوع فحشی بهت میدن تو هم به خودت فحش میدی

و تجربه من نشون داده باید عاشق این رشته باشی

بقیش مهم نیست فقط عاشق باش

شاید من لیافت پزشکی رو نداشتم ولی از ته دلم از خدا ممنونم که منو واردش کرد

یادش به خیر دبیرستان که بودم هر شب تو رختخوابم گریه میکردم که خدایا من غیر از پزشکی ارزویی ندارم

دفتر خاطرم پر بود از رویاهای پزشکی

و وقتی واردش شدم بازم چه شبهایی که تو رختخوابم گریه کردم و ناراحت از سختی زیادش بودم و اون موقع احساس پیشمانی میکردم

و اما امروز خوشحال و راضی از این انتخاب...

==============================================================

امروز صیح که بیدار شدم دیدم هیشکی حواسش به من نیست ...

منطورم روز پزشکه .هیشکی تبریک نگفت

رفتن حموم امدم لباس پوشیدم میخواستم برم واسه دوستام کادو بخرم

که تلفن زنگ زد.

برادر گرامی بود...

بیشعور روز پزشکه چرا زنگ نزدی تبریک بگی؟

من: ببخشید تبریک. تو هم بگو دیگه

برادر گرامی: اخه تو پزشکی که من به تو تبریک بگم؟

من: ممنون

ب:دوست داشتی الان کی اونجا بود ؟

م:تو...

ب: خوب درو باز کن امدم(این یه اصتلاح بین منو داداشه)

م: لوس نشو حوصله ندارم

ب: جدی میگم باز کن درو خستم باز کن

م:من اینطوری

ب: این طوری

از اف اف یادم رفت دویدم پایین جاتون جالی شصت پام هم رفت تو چشم

درو باز کردم دیدم بعله برادر گرامی

ب:به به واسه من تیپ زدی

من: نه بابا تو کی باشی

بعد ماچو بوس اینا تبریک...

نشسته بودیم: پیوند تو برای چی رفتی پزشکی تو باید میرفتی رشته های الکی پلکی مثه برقی عمرانی چیزی

این رشترو تو به گند کشیدی

از اون ور اون یکی دادا اااااااااااااااااااااوهوی حواستون باشه برق سختر از پزشکیه ها...

من و برادر گرامی:

ظهرم منو دادا پول گذاشتیم خانواده رو بردیم ارم شیشلیک دادیم من یکی که ور شکست شدم

روزه پزشکه ما باید هدیه بدیم...

شبم دارم میرم کلی کادو بگیرم شام هم افتادم

p.s: روز پزشک رو به همه  پزشک های وبلاک نویس تبریک میگم...

تبسم  روزت مبارک عزیزم

ببخشید یه کم زیاد شد روز پزشکه دیگه عفو فرمایید

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 20:18 توسط پیوند| |

سلام

خوب من نمیدونم چی باید بنویسم کمکم کنید لطفا

خوب باید بگم که الان پبوند عصبی هست خدا ختم بخیر کنه...

خوب جریان خاستگارو اینا بوده ...

خدا خودش کمک کنه خین و خین ریزی نشه(به قول داداش سارا)

این پیوند از وقتی با شما ها میچرخه عوض شده ها...

من 4 سال زحمت کشیدم مثبتش کردم شماها با 2 ماه امدین خرابش کردین

کلا هر وقت اس ام اس میزنم یا خوابه یا پشت کامپوتر یا داره چیزی کفت میکنه...

یه سوال این پیوند چه جوری این همه نظر داره بعد پست من همش 16 تا داره...؟؟

فهمیدم چون همش تو نت پلاسه ....

دیشب رفتم خونشون درس بخونیم مگه گذاشت شده عین چند سال پیش ماشاالله اتاقشم گل می بارید

بهش میگم چرا اینطوریه اتاقت میگه : من انجا مهمونم میام میرم تمیز کثیفیش مهم نیست...

بچه ها احساس میکنم این وبلاکه خیلی مسخرس باید یکم علمی باشه ...

نظر دوستان چیه؟

به پیوند میگم ،میگه من اینجا رو ساختم که وقتی واردش میشم از درسو اینا یادم بره نه اینکه دوباره بخونمش

ولی بی خود کرده حالا منم شریکم

خاطره ها مال اون علمی ها مال من...

من یاد ندارم خاطره بگم درسی باشه راحترم...

حالا این دفعه میگم تا بعد با پیوند یک گرد و خاک کنیم ببینیم چی میشود قبول میکنه یا نه....

یک خاطره مسخره میگم ...چون یادم نمیاد دیگه...

یه بار سر کلاس فیزیک بودیم یک معلم بد اخلاقی هم داشتیم

کلاس شلوغ شده همه حرف میزدن

با فریاد اینا معلمه بچه ها رو ساکت کرد بعد یکی از بچه ها نگاه کرد به من پیوند گفت چرا نگاش میکنی؟

گفت:دوست دارم تو چی کارشی؟

پیوند گفت:دوست پسرشم

یه خورده بلند گفت معلمه شنید گفت حواستون باشه که نندازمتون بیرون ها...

یه چند دقیقه بعد یکی از بچه ها یه چیزی گفت که یادم نیست چی گفت

پبوند زد زیر خنده

معلمه هم گفت ... پاشو برو بیرون

پیوند: ببخشید دیگه تکرار نمی شه (همچین ریلکس میگفت انگار اتفاقی نیوفتاده)

معلمه: اصلا نمیخوام ببینمت اگه زیادتر حرف بزنی و.نری بیرون تا خود عید رات نمیدم

اونم طبیعی رفت بیرون بسکتبال بازی کردن بعدم جزوه ها رو از من گرفت جلسه بعدم نشست سر کلاس...

یکی دیگه هم یادم امد طولانی نیست

سر کلاس جغرافی بودیم پیوند کنار من میز دوم میشست .

ته کلاس یکی زد تو گوش اون یکی معلمه بر گشت به پیوند گفت پاشو برو بیرون

(اینقدر که سابقش خراب بوده)

اونم مثه همیشه پرو پا شد رفت بیرون بدون هیچ اعتراضی اخر ترم هم نمره اول کلاس شد

الان هم اس ام اس زد بهم فحش داد مشکل داره دیگه

منتظره جواب بدم منم نمیدم چون باید این عادت کل انداختن از سرش بیوفته...

کار بدیه....

خداحافظ

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:30 توسط | |
سلام مجدد

ما فکر کنیم این قدر اپ کردیم که دیگه همه حالشون از ما بهم میخوره...

هی به این تبسم ذلیل نمرده گفتم بیا اپ کن دستت را بیوفته مگه نه خجالت میکشم...

خوب بگو یاد ندارم یادت بدم حداقل...

خوب شب عیدی دیدم نشستم تو خونه درو دیوارو نگاه میکنم دادشم که با رفیقا ریختن بیرون

مامانم هم نشست از این نماز طولانی هست مال نیمه ی شعبانه  خوند ...

ما هم دیدیم هیچ کس نیست زنگ زدیم به این تبسم ...

از بدبختی و بی هیچ کسی دیگه باید به دم این اویزون شیم میبینی تو رو خدا؟

من: میای بیریم بیرون؟

تبسم: کجا؟

م:نمیدونم تو بگو

ت: بریم پروما؟

م: اه همش پروما پروما حالمو بهم زدی تو ،هر دفعه داریم میریم اونجا...

ت: من جای دیگه ای به ذهنم نمیرسه

م:بریم پارک ملت

ت:باشه فقط بابام هم هست

م: نوچ باز تو از اون کارا کردی؟

ت:نمیشه به جان تو

م: کفتت نزنن،اماده شو .ساعت ۳۰/۸ اماده باش دره سجاد

ت: باشه...

شلوغ هم بود ترافیکو این جور چیزا...

من یک ۱۰ دقیقه ای دیر کردم ..

اینقدر حولم کرد این تبسم میخواستم از پل پارک رد شم خوردم زمین

خلاصه رسیدم پارک با باباش سلام علیکی کردیم شروع کردیم به قدم زدن

تبسم: میخوایم بریم شهره بازی

من: ایییییییییییی اخ جون

تو دلم:به به پولم که نمیدم راحت چه خوب باباشو اورد

تمام پارکو ۴۰۰ دور زدیم تا بلاخره در شهره بازیشو پیدا کردیم

عین این مسافرا دور خودمون میگشتیم

وارد که شدیم عین این کوچولوها نی نی  ها کلی ذوق کردیم...

تبسم : بریم ترن هوایی سوار شیم از وقتی گذاشتن سوار نشدیم

رادیکال: یک ترن هوایی باحالی یه عالم ارتفاع داره  تو ایران تکه

بلیط که گرفتیم رفتیم تو صفش اااااااااااوففففففففففففف چه صفی بود

من: ۲ سال بعد همین روز همین جا...

یه دفعه دورو برمون همه خندیدن

به نظر شما حرف خنده داری زدم؟

اونجا رو تابلو نوشته بود از از سوار شدن افراد زیر ۱۲ سال به داخل ترن معذوریم...

من: اااااااه تبسم منو تو رو راه نمیدن بیا بر گردیم

باز همه اطرافیامون خندیدن اخه به جان خودم خیلی بی مزه گفتم خودم حالم بهم خورد

بعد از ساعتها که یک ۱۰ نفری مونده بود به ما ۴،۵ نفر امدم جلو ما وایسادن

من: اقای محترم شما براچی اومدی ما ۲ ساعت تو صف وایسادیم

اون: من جا گرفته بودم...

من: کی واسه شما  جای گرفته بود...؟؟؟

اون: این خانوم...

من:خانوم شما با ایشون نسبتی دارین؟

خانومه: نه...

گفتم اقا بیا برو اخر صف (جالبه مردم از حق خودشون هم دفاع نمیکنن میزارن برن)

مرده: دوست ندارم تو چه کاره اینجا

من: هیچ کاره دارم از حقم دفاع میکنم

مرده:شما مسافرین ؟ همتون احساس مالکیت میکنین

منو بگی همچین داغ کردم

من: نه خیر من از توی دهاتی اصیل ترم حالا میری عقب یا بهت نشون بدم کی زواره؟

حالا این تبسم رنگش پریده میگه ول کن بابا بی خیال این همه وایسادیم اینم روش

مرده: میخوای چی کار کنی خانوم؟

من : رفتم به مسولش بلند گفتم

اقا ایشون مزاحم من شده از اول صف به ۴ ،۵ نفر دیگه هم پیشنهاد داده

اقاهه هم امد انداختش بیرون...

یه کم مونده بود به ما منو تبسمو استرس گرفته بود

من:wc دارم

تبسم :دستامو نگاه چه سرده

واگن هاش ۴ تایی بود ۲ خانوم جلو ما بودن که گفتن بیاین با ما سوار شین ۲ تا هم پشت سرمون بودن

که اونا هم گفتن بیاین با ما سوار شین(خاطر خواه ها رو دارین بعد من به این ساراناز چسبیدم)

که ما از جلویی ها خوشمان امد با انها سوار شدیم

من تبسم جلو اونا عقب

وقتی نشستیم تبسم التماس که تو رو خدا جیغ نکشی خوب؟ خواهش میکنم

من:اصلا نمیشه

ت:جیغ بزنی همون جا مزنم تو دهنت

من: جرات داری ..

هم اروم شروع کرد به راه افتادن من جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

ت:مرگ زهر مار

من:جییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغ ...ه خوردم

یه جاش بود سر بالایی بود اروم میرفت

من: تبسم شالتو درس کن داره از سرت میوفته

ت:بی خیال کسی نمی بینه؟

من:اینطوری شدمتو شنا گر ماهری هستی من خبر نداشتم

وقتی سر پایینی شد

من:نسرین کجاییییییییییی که اینجا جای توئه

دوباره من: همسرم ناراحت نشو دفعه بعد خودم میارمت

تبسم:این طوری

اینقدر جیغ زدم صدام گرفت البته این تبسم از من بدتر جیغ میکشیدها...

همه وقتی پیاده میشدن یا داشتن گیج گیجه میخوردن یا گریه میکردن...

ما شاد و خندان.. 

امدیم پایین دنبال بابای تبسم میگشتیم همین طوری خندان...

اون ۲ تا خانوما که با ما بودن کنار شوهراشون وایساده بودن به ما گفتن شما چقدر ریلکسین

ما هم این طوری

بعد رفتیم سرتمه من به اون اقاهه گفتم اقا اگه میشه ۱ دیقه ما بشتر بچرخون

اوشون هم چون از ما خوششون امده بود گفت باشه

اخ اخ عجب غلطی کردم گفتم

اولش خوب بود دستو صوت و بشکن و جیغ فراوان...

اون یک دور اضافه که گفتم همرو خراب کرد

اخراش اینقدر تند کرده بود که من احساس کردم دیگه هیچ وقت تموم نمیشه و خراب شده

بعدم سرم خورد به اهن پشت سرم، سرگیجه گرفتم و حال تهوع بهم دست داد

تبسم هم دستشو گرفته بود رو سرش میگفت وای پیوند چرا تموم نمیشه با  جیغ میگفت

خلاصه وایستاد دیدنی بود چهره ی ادما

بعدم رفتیم بشقاب پرنده که خیلی مسخره بود و دیگر گلویی نبود که بخواهیم بجیغیم...

پزشک های اینده ی مملکت رو داشتین فقط ابروی هرچی دکتره بردن اونجا

و باید بگویم جای نسرین و ساراناز همسرم بسیار خالی بود کلی یادتون کردم...

و این تبسم هم که از سارا خانوم(اقای شیر سارا)خوششان اومده بود هی میگفت سارا از همه با نمک

تره وشر تره نظر شما چیست؟

گزینه ی ۱(بعله)

گزینه ی ۲(خیر)

گزینه ی۳(کمی تا قسمتی)

گزینه ی ۴(خیلی خیلی)

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 20:10 توسط پیوند| |
سلام

همون طور که اون پایین نوشته شده من تبسم هستم .

من کلا سر از وبلاک و این طور چیزا در نمی اوردم.

ولی این پیوند که خدا بگم چی کارش نکنه ما رو انداخت تو اینکار هی تو گوش ما خوند که

بچه هاش الن و بلن...

راست میگه؟

خوب باید بگم شخصیت من کلا با پیوند فرق داره .پیوند  ادم بی شخصیتی هست و من بسیار با

شخصیت و خانوم

یادمه اولین باری که دیدمش سوم راهنمایی بودم.

سر صف بودیم که یکی از بچه های اول داشت شعر میخوند این پیوند هم هی مسخره بازی در

می اورد .

همش میگفت :ا چرا این مانتوش این قدر کوتاه هست، چرا تو اینقدر تپلی...

منم یک کتاب دستم بود به این نگاه میکردم و تو دلم میگفتم چقدر پرو هست این دختره...

اول دبیرستان منو اون مدرسه ای رفتیم که هیچ کدوم از دوستامون اونجا نیودن

اولین روز که رفتیم اون مدرسه ۲۲ شهریور بود که یک اردوی اشنایی برای بچه های اول گذاشته بودن

هم من و هم پیوند اونجا دنبال یک چهره ی اشنا میگشتیم  که همو دیدم

کلی اون روز پیوند اعصاب منو بهم ریخت با کاراش با هم صحبت میکرد و زود باهشون دوست میشد

و من ول میکرد میرفت با جدیدا باز من هی می دویدم دنبالش جریانی بود...

تو طول سال هم همین مصیبت رو داشتم با پیوند

اول سال بسیار درسش خوب یود بعد یک دفعه سر دوستان نا باب درسشم خراب شد

هر غلطی هم میکرد می امد پشت من و وقتی میدین من دوستشم هیچی بهش نمی گفتن

یا وقتی زیاد خراب کاری میکرد از مامانم خواهش میکرد (مامانم معلمون بود) که ضامن بشه

عجب ادمیه این پیوند....

اخرای سال کمی ادم شدش ...

و بنده را زور به رفتن به رشته ی تجربی کرد با اینکه من ریاضی دوست داشتم...

ما هم رفتیم و ما رو بدبخت کرد...

البته الان واقعا دوست دارم رشتمو

با این همه بلایی که سرم اورده بهترین دوستمه...

اااااااای دل قافل همین جوری الکی الکی خاطره گفتم نمی خواستم اینا رو بگم

حالا که گفتم...

بقیشو (۳سال دیگشو)تو پوستهای  بعدی میگم البته اگه استقبال بشه

نیمه ی شعبان هم مبارک...

خداحافظ...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 13:46 توسط | |
سلام

من تصمیم گرفتم دوستم هم بیارم اینجا و کمی پته همو بریزیم رو اب و بکی دیگرو هم از کارو زندگی

بندازیم ولی متاسفانه الان که فکر میکنم  میبینم  بدجوری به ضرر من شد.

زیرا اینجا کسی تبسم رو نمیشناسه ولی من را تعدادی تا حدودی میشناسن

فقط بگم این تبسم از اون  بچه خر خون ها و مثبت هاست از اونا که بعضی اوقات از مثبتی حال ادمو بهم میزنن

البته نگفته نماند اون هم میگه تو از اون خلافایی که بعضی اوقات حال ادمو بهم میزنی

خلاصه تو اون ۴ سالی که هم کلاسیش بودم کلی منفی شده بود البته این مدیرا و ناظم هامون

که میدیدن من دوسته مثبتی مثه تبسم دارم هر غلطی میکردم فکر میکردن کار من نیست

و کاری به کارم نداشتن و اخر ترم با اون هم خلافکاری انضباطم ۲۰ میشد

خوب بقیه چیزا رو خودش میگه

اهان.. از بابت این که پست قبلی نظر نمی گرفت از طرف بلاگفا واقعا شرمنده

خوب... 

من دیگه تا تبسم اپ نکنه اپ نمیکنم

هوای دوستو داشته باشید ها...

عیدتون هم مبارک...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:25 توسط پیوند|

 

دانـــشـــــجـــــــــو

 

کلمات تشکيل دهنده :

درس بخون
آ
ويزون مباش

نق
نزن
شوخي نکن

جو گير نشو

ورزيده باش
 

دانشجو کيست ؟

 

از ديد مسئولين بالا مقام دانشگاه :

 - مهمترين رکن يک دانشجوي نمونه ، پرداخت به موقع  شهريه است .
- در مرحله اول ثبت نام دو چيز کافيست اول پذيرفته شدن و دوم فيش واريزي شهريه ، بقيه مدارک باشه براي بعد ( پول مهمه )
- دانشجو فردي است که بايد به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد .
- نگاه او قبل از کلاس به کفشهايش و در کلاس به جزوه هايش باشد .
- فاقد هر گونه آرايش ظاهري ، باطني ، داخلي و خارجي باشد .
- از خونه مستقيم بره داخل کلاس و بعد از کلاس مستقيم بره خونه .
- هر چي استاد و مسئولين دانشگاه گفتن بگويد چشـــــــــــم .
- کاري به کار کسي نداشته باشه و کلا" چيکار داره که کي به کي يا با کي تا کي چيکار داره !!!
- اگر دانشجويي مذکر با دانشجويي مونث در محيط دانشگاه هم کلام شد بايد به کميته انضباطي مراجعه نموده و توسط منضبطين اونجا جيز شوند .
- پسرا اينور،  دخترا اونور در غير اينصورت جيــــــــــــــز
 

 

از ديد اساتيد محترم و زحمتکش : ( من ارادت ... )

 

- سر کلاس سکوت رعايت شود .
- سوالات سخت مطرح نشود .
- هر کس بيش از 4 جلسه غيبت کند بي تربيت ميباشد در نتيجه حذف .
- کسي تيکه نيندازد .
- افراد آخر کلاس ، نديد حذف
- تقلب = مرگ
- پروژه شما کپي است ، نمره بي نمره
- نمره باقالي نيست که آخر ترم بين دانشجويان پخش شود بنابراين درس بخونين .
 

از ديد دانشجويان پسر ( بيکاراشون ):

 ( درتمامي موارد مثبت انديشي فراموش نشود لطفا" )

 

- عشق است دوران دانشجويي مخصوصا" اگه يک شهر ديگه باشي
- شهريه رو که بابا جوني ميده خرجمونم که خدا ميرسونه
- شب با بر و بچس بريزيم دور هم و تا صبح بگيم و بخنديم
- کلاسهاي صبح براي خالي نبودن عريضه ( يا غريزه !! ) است ، روم به ديفال سگ ميره کلاس . ( نديد بگيرين اين اصطلاحي عاميانه در عين حال نا درست ميباشد )
- ساعتهاي سرو وعده هاي غذايي >>>> شام : ساعت 3 صبح به بعد – صبحانه : اگه بيدار بوديم ساعت 12 يک تيکه نون به خاطر رفع بوي نامطبوع دهان ميلنبانيم . – نهار : خدا خير بده دانشگاه که حداقل يک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهاي شهرمون نميرسه !! ولي شکمتو براي چند ساعتي پر ميکنه .
- مواد غذايي زمان دانشجويي : قليون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسايه ،  تخم مرغ ( همسايه )  ، سيب زميني ، سوسيس ، قليون اينسري با طعم ليب سيمو ( سيب ليمو غني شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته اي کپک زده  و انواع ترشيجات خونگي
- تفريحات سالم : قليون - .... بازي ( فرض کنين حکما" مار و پله منظورمه !! ) -  ... بازي ( دخترانه فکر کنين ، عروسک بازي منظورمه ) -  کشتي ( از فرنگي و آزاد گرفته تا کشتي چوخه و کشتي کج ) ، اس ام اس بازي ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران يافت ميشود ) - خدا خير بده ايرانسل که وقت خالي دانشجويان پر کرده و براي رفع خستگي و فراقت از بار سنگين درسها با طرح بنفشش ميتوني از بوق ساعت 12 تا خود 6 فکتو نرمش بدي - قبل از رفتن دانشگاه حدود يک ساعت از وقتهاي  باطله جلو آينه ميگذره و اينجا موها و ريش و سبيل تازه روييده بسيار نمايان شده و دقت و تمرکز بيشتري لازم دارن – آب بازي تفريح سالمي هست که در هر خونه اي جاي خاص خودش داره و باعث تميزي و شادابي روحيه دانشجويان شرکت کننده ميشه – در زمانهاي گذشته دانشجويان هفته اي يک بار براي خلاص شدن از يکنواختي و ايجاد تنوعي در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتن که خوب الان به خاطر تورم و خارج شدن از زندگي غار نشيني  کمتر از اين مراسم ديده ميشه و تقريبا" به منسوخجات پيوسته . مراسم به صورت خيلي ناگهاني و پنهاني شروع ميشد به اين صورت که زير پوش و يا پيراهن همخونه اي عزيز جرانده*  ميشد و به محض روي دادن چنين اتفاقي همگي بايد خودشون آماده جريده*  شدن ميکردن و آروم به کمک دوست ديگر جرانده*  ميشدن  و در اينجا دوستاني که مقاومت ميکردن غير از هدف اصلي که پيراهن و معمولا" زيرپوششون بود جاهاي ديگرشون هم مورد تجريد* قرار ميگرفت و منجرد* ميشد ( * صرفهاي مختلف جـــر بر وزنهاي مختلف )
- مراسم قبل از خواب که بعضي وقتها جلو خواب گرفته و يا آسيبهاي جسمي خطيري در پي دارن . ( منظورم همون بالش بازي و يا نمونه غير انساني اون به وجود آوردن چندين طبقه انساني و يا لحاف تشکي  بر روي اولين نگون بختي که خوابش ببره )
- ضبط و نوارها و سي ديهاي مختلف خوانندگان هم که از نون شب واجب تره .
- حرکات موزوني که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهاي درس هم نمايان ميشه .

 

 

عوايد و دست يافتهاي اين گروه در طول  و آخر ترم :

- نمرات درخشان
- سوز عاشقي
- سينه اي پر آه و پردود
- لباسهايي مستاجر*
- لوازم منزلي که گوياي وقايعي تاريخي هستند که در طول اين دوران به سرشون اومده از قبيل سوراخهاي فراوان و دور سوخته  به خاطر زغال قليون ، رنگهاي زرد آثار چاي و آبهاي مخصوص مراسم ، موهاي فراوان به علت ريزش شديد موها و پشمونجات
- اعضا و جوارحي مصدوم به علت درگيريهاي مختلف
- فراگيري آشپزي مخصوصا" از نوع ماکاروني و پلوتن ( تن ماهي + برنج)
- زخم معده
- بي خوابي مفرط و جغد گونه
- گوش گرفتگي ( طرح بنفش )
- مرض شست گرفتگي ( به علت تعدد اس ام اس )

همه اینو میدونن نه؟

ادامه دارد...

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 13:34 توسط پیوند| |
به به میبینم که هیچکی جواب سلاممون رو نداد

برای همین ما این دفعه سلام نمیکنیم

این چند روزه که امدم خونه بی نهایت علافی میکنم حتی اینقدر پرو شدم که حوصله لباس در اوردن هم

ندارم با لباس بیرون میخوابم

 مامانم میگه: تو استعداد تنبلی رو داری ولی اب ندیدی وگرنه شنا گر بسیار ماهری هستی

دیشب عروسی دعوت بودیم...

ولی من نرفتم گفتم دختر عموم اومد با هم رفتیم بیرون علافی

بدون اجازه...همه فکر کردن چه دخترای خوبی هستیم ما نشستیم تو خونه درو دیوارو هم دیگرو نگاه کردیم

شام هم بیرون زدیم تو رگ...

مامانم گفت : آخی بچم شام نخورده...

امروز چندومه؟

اییییییییییی وای دوستم عروسیشه فردا...

هووووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بریم اونجارو بهم بریزیم...(این منم ها...)

البته به خاطر اون نمیرم ها ازش خوشم نمیاد زیاد ترم یک یه بار با هم دعوا کردیم البته اون کلا با همه

دعوا کرده ... فکر کنم شب اول  هم با شوهرش دعوا کنه که حساب کار دستش بیاد

من دارم به خاطر اصرار یکی دیگه میرم

حالا اگه اتفاقی افتاد خبر میدم...

...

خوب الان خسته شدم میرم بخوایم تا ناهار...

میخواستم یه جریان خنده دار بگم بترکین اما هم بالای ۱۸ ساله هم دقیق نمیدونم فهمیدم مینویسم

از نظرات بسیار زیادتون واقعا" ممنونم

بای

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:23 توسط پیوند| |
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

اوهووووووووووووووم سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

بابا با شماهام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

هستی اصلا؟ فکر نکنم باشی ها...

یارو با توام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خواهرم با شمام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چه عجب جواب دادین بلاخره...

خوب برای چی وبلاک زدم؟

چند لحظه صبر کنید یادم بیاد بعدا" میگم

ای بابا چقدر عجله داری داریم گپ میزنیم حالا...

خوب من الان باید چه کار کنم؟

یادم نمیاد...

هان خودمون معرفی کنم

من یک ادمم تو زمین زندگی میکنم ...

اسمم؟ به تو چه...

جند سالمه؟ تو چی کار داری؟

کجایی هستم؟ بازم به تو ربطی نداره

همین که بدونید ادمم و ایرانی هستم بسه دیگه نه؟

من کلا یادم نمیاد باید چه کار کنم

میشه یاد اوری کنید؟

نمیشه؟

واسه چی...

خوب نگو خودم پیداش میکنم...

پس تا من پیداش کنم ...

بای

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 13:30 توسط پیوند| |