<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دکی پیوند</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 11 Aug 2009 18:18:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خسته نباشی رنگ فروش</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt; وای بمیرم واسه آقای بهبهانی وزیر محترم راه و ترابری. بنده خدا توی یه دستش ناوبری هوایی هست توی یه دستش هم حمل و نقل ریلی. تازگی ها هم فرمودند که 35 فروند هواپیما به ناوگان هوایی اضاف شد و ظرفیت هدایت مسافران عزیز به جهنم... ببخشید ... به مقصد اضافه گشته است. بیا و ببین اگه جرئت داری. اسنادش هم همه موجوده. البته استفاده از ناوگان هوایی کشور عزیزمان به بیماران قلبی و خانم های باردار توصیه نمیشود. در ضمن هواپیماهامون هم همش سالمه و کوچکترین مشکلی ندارد به جز سقوطهای پیاپی. البته فکر نکنید اگر سوار شدید و سقوط کردید ما احیانا&quot; عذر خواهی میکنیم یا از این سوسول بازی ها. الهی شکر انقدر این هواپیماها دم و دستگاه داره که هر دفعه میشه گردن یکیش انداخت. یه بار گردن خلبان خودکار یه بار گردن رادار یه بار گردن قطب نما و حتی گردن چاه توالتش. به هر حال تقصیر هرکی هست تقصیر ما نیست. قطار شیراز اصفهان هم که در حال سیر در عالم معناست و با سرعت سر سام آور 30 کیلومتر خوانواده های  شهدا و تعدادی از هیئت های جان بر کف مذهبی را به مشهد انتقال داد. هم اکنون هم هر 15 روز یک بار حرکت میکنه و شما را در زمان کوتاه 30 ساعت به مشهد میرسونه البته اگه از ریل خارج نشه مثل دفعه اول. لازم به ذکر است که شیراز تا مشهد را میشود با اوتوبوس در مدت طولانی 22 تا 24 ساعت پیمود. حالا اگه گفتی پرتقال فروشی که پرتقال را از قرار کیلویی 300 میفروشد  با کدام یکی به مشهد میرود؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی نظر ندینا که میدونم مطالبم خیلی جالبه من مثل آقای دکتر خیلی اهل انتقاد هستم البته اگه از خودم و کارهام و نظراتم نباشه. زنده باد عدالت   زنده باد راستی   زنده باد دکتر  &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 18:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انسانیت؟؟!!!</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سلام.&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; height=18&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صفر:چرا من دیگه نمی تونم مثه یک سال پیش خنده دار بنویسم؟؟!!&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; height=18&gt; اون قابلیت طنز نویسی من کجا رفته؟!!!! چرا دیگه از درو دیوار بالا نمیرم؟؟؟ چرا دیگه پایه خنده و شوخی نیستم؟؟؟&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; height=18&gt; خودمم هم نمیدونم&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/36.gif&quot; height=18&gt;دیگه عالم مجازی هم جذابیتشو برام از دست داده&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; height=18&gt;تقصیر خودمه&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; height=18&gt; حالا دیگه مغرور تر از اون شدم که بخوام به دوستام سر بزنم یا زنگ بزنم&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; height=18&gt;همیشه از همچین روزی فراری بودم&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#9900ff&gt;یک:شنبه نیلو دختر خالم از کلاس اومد خونه ی ما (الان دیگه شده سوم دبیرستان&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; height=18&gt;) تند اومد تو اتاق من دیدم خیلی عصبیه &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; height=18&gt;ازش که پرسیدم گفت سره کلاس های تابستونیش امتحان گرفتن اینم یاد نداشته تقلب کرده تقلبش لو رفته... بعدم برگشو نداده... دیگه زد زیره گریه &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; height=18&gt;که اره دیگه ثبت نامم نمیکنن... منم بهش گفتم اینا که ادم میکشن و جنایت میکنن به روی خودشون نمیارن و اصلا ناراحت نمیشن تو واسه این کاره کوچیک چرا اینقدر خودتو اذیت میکنی تقلبت از &lt;STRONG&gt;تقلب&lt;/STRONG&gt; بعضیا که بزرگتر نبوده...میدونم به بچه ۱۷ ساله نباید همچین چیزی رو گفت که فکر کنه که کارش درست بوده... ولی فردا میخواد تو همین جامعه کار کنه باید بدونه که ادما چقدر کثیفن...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دو:من چند وقتیه برای اینکه بیکارم (البته تا مهر) میرم یک درمانگاه که یکی از دوستام اونجا الان واسه خودش خانوم دکتری شده&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; height=18&gt;... جریانهای جالبی رو اونجا میبینم... اقای ح طی کشه اونجاست فکر نکنم سیکل هم داشته باشه یک ادم روستایی به تمام معنا... این میرفت ادرارشو به معتادامیفروخت ...معتادا هم برا اینکه ازمایششون منفی در بیاد پول خوبی بهش میدادن&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; height=18&gt;... خدا میدونه این چند تا دختر مظلومو بیچاره کرده&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; height=18&gt;...۵ میلیون همین طوری زد به جیب&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; height=18&gt; که فهمیدن ۲ میلیونشو تونستن پس بگیرن... این میگفت ما که &lt;STRONG&gt;بخور بخورمون&lt;/STRONG&gt; رو کردیم&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; height=18&gt;...چند روز پیش اومد گفت خانم دکتر دارم میرم مکه حلالمون کن... گفتم ایشالا که خدا قبول میکنه...&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; height=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;سه:یکی از فامیلامون که مذهبی هم هست اومده بود داشت برای ما از خاطرات چین میگفت &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; height=18&gt;سفر کاری رفته بود... میگفت ما اونجا که غذا نداشتیم فقط گشنگی کشیدیم&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; height=18&gt;... اینقدر بهم سخت گذشت. من گفتم خوب مرغ که بوده اگر از اون جکو جونور ها رو دوست نداشتین... مک دونالد یا کی اف سی... گفت اخه میدونی اینا &lt;STRONG&gt;ذبحش&lt;/STRONG&gt; اسلامی نیست دلم نمی اومد بخورم. &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; height=18&gt;من موندم که دلت میاد مال مردمو بخری فرار کنی دلت نمیاد مرغی که ذبحش اسلامی نیست بخوری؟ &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; height=18&gt;مال مردم خوردن اسلامیه این اسلامی نیست ؟. بعدم که تند دوید رفت مکه پونومونی کرده الان حسابی افتاده...&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; height=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;چهار:یکی دیگه از فامیلامون هست که کارخونه ی نساجی داره . یک جا نمازی اب میکشه که فکر میکنی چه ادم پاکیه. الان ۶ ماه پول این کارگرای بیچاره رو نداده...&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; height=18&gt; وقتی میره سفر کاری &lt;STRONG&gt;تایلند&lt;/STRONG&gt; نمیدونم چرا سر از یک جای دیگه در میاره&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; height=18&gt; و هر وقت زیاد گند میزنه یهو می بینی سر از مکه در اورده . هر وقت احساس میکنه زیاد جنایت کرده...&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; height=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;خلاصه که این مکه شده بهانه ی گناه کردن... که هر&lt;STRONG&gt; غلطی&lt;/STRONG&gt; خواستی بکن بعد برو مکه طلب عفو کن خوبه والا... یک موقع ای عاشق مکه رفتن بودم ولی لان اگر مجانی هم بگن برو نمیرم . چون جای یک مشت ادم اشغال شده که خانه ی به اون پاکی رو خراب کردن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;پ.ن شخصی: اون موقع که بودی و میتونستی با هم حرف بزنی و تو چشام نگاه کنی حرفاتو نمی فهمیدم حالا که دیگه نمیتونی باهم حرف بزنی به حرفات رسیدم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00cc size=3&gt;پ.ن .بلاگی: این وبلاگ ۱۷ مرداد تولدشه...تصمیم داشتم تو اون روز اپ کنم و اخرین اپ رو هم بکنم ولی نمیدونم چی شد فعلا بیخیالش شدم پس به همین اکتفا میکنم که بگم وبلاگ پیوند تولدت مبارک...&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 08:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قبر هوایی...!</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;خبر فوری: یک هواپیمای دیگه هم سانحه داد ایلیوشین اریا تو مشهد از باند خارج شد نصفون مردن... اینم از این... (نصفشون منظور همون ۱۶ نفر مرده ۲۳ نفر مجروح) پدر جان همین ۲روز پیش با همین اومدن مشهد.تیمسار دادپی ماسس اریا هم فوت کرد. باورم نمیشه...ولی یک سوال برای من هست که چرا کاسپین با اون سانحه وحشتناک در ۳۷ هزار پایی عمودی در ۱۷ ثانیه خورد زمین اینقدر بزرگش نکردن و پرواز های کاسپین لغو نشد؟حالا اریا اینقدر کارش بدتر از کاسپین بوده؟؟؟فرقشون فقط اینکه کاسپین مال وزارت اطلاعات ولی اریا خصوصی ... خیلی کم بود کشته شدکانش ۱۶ نفر اونم ۱۳ نفر خدمه بودن ۲ نفر فقط تو بیمارستانن بقیه هم سرپایی درمان شدن...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#9900cc&gt;&quot;هواپیماهای ما اگر قراضه است در عوض دلنشین است&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;صفر:مسافرین محترم کاپیتان ع... هستم .احتمال زنده ماندن شما ۱۱۰٪ است ولی برای اطمینان بیشتر وصیت نامه های خود را به سر مهماندار محترم خانوم ن... بدهید. سفر اخرت! خوب و خوشی را برای شما و خانواده ی محترمتان ارزو دارم...حالا میرویم سراغ اهنگ های درخواستی&lt;STRONG&gt;(همون ترق و تروق و صداهای عجیب غریب هواپیماست)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; یک:من نفهمیدم اخر این ورزشکارها و... را باید با چی ببریم که زنده برگردن؟؟!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;الف:با قطار شهری مشهد     ب: با کشتی یوگی و دوستان   ج:با سلندپیتی    د: با قالی علی بابا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;بهترین راه اینه که قانون برای همه یکسان اجرا شود!! هر دفعه ورزشکاران، خبرنگاران، دانشجویان، جان خود را از دست داده اند این دفعه نوبت بقال های محله است...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;دو:باز حداقل ارمنی ها یک مراسم ترحیم توسط اسقف اعظم (گارگین دوم) اچمادزین مقدس ایروان برگزار کردن ما که دریغ از یک ثانیه سکوت و یا یک نوار مشکی یا ۲ دقیقه عزای عمومی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;۱۶۸ نفر تو ابر نفله شدن ولی تکلیف اون ۳۵ هزار نفری که تو جاده ها لای ماشینو کامیون پرس میشن چی میشه؟؟؟!! خدا بخیر کنه واردات اتوبوس و کامیون چینی را...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;سه :هی گیر میدید امارات فسقلی هواپیمای a۳۸۰، ایرباس،۷۴۷ دارد ،نوش جانش... زشته ادم حسود باشه در اسلام گفتن حسودی گناه بزرگیه ... نعمت زوالی نکنید... تاره جمعیت کم داره وقتی میگفتن نه نه جون باباجون بچه ۲ تا بسه واسه همچین روزی بود اونا ۱۰ قلو یهو با هم نزائیدن اخه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;چهار:&lt;STRONG&gt;به چند توپولف گرگیر خورده در حد نو نیازمندیم، فیمت مناسب باشه با هم کنار میایم&lt;/STRONG&gt;               &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; اخه کی میگه این توپولف ها بده همش ۴ تاش تو هوا ترکیده به تعداد انگشت های یک دست هم نمیرسه...همش گیر میدن میگن صندلی هاش مثه مینی بوسه فیات دوره ی قاجاره و کولر نداره،اینکه مجوز پرواز بین المللی به اتحادیه اروپا و امریکا را ندارد که نشد دلیل! مهم کمربند ایمنی هست(که وقتی میبندی ۵/۱ متر یا شکمت فاصله دارد)اصلا مگر c۱۳۰، بویینگ، فوکر، انتونوف، ایلیوشین،فالکن،ایرباس، یاک، جتf4 و جت لاکهید که میانگین از هر کدامشان ۲ تا در کشورمان افتاده است همگی روسی بوده اند؟؟؟!! روسیه کشور دوست و همسایه است!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; پنج:اصلا مگر این ایر فرانس ذلیل شده همین ۱ ماه پیش تو اقیانوس اطلس بعد از &lt;STRONG&gt;۷۵&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;سال&lt;/STRONG&gt; اولین سقوطشو در شرایط بد جوی به خاطر یخ زدن سیستم ناوبری تجربه کرد کسی حرفی زد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; شش :باز واقعا خدارو شکر کشورهای زامبیا، ایتوپی، توگو، جیبوتی، هواپیما نمیسازند و فقط پیام تبریکو تسلیت میفرستند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;با اندکی خیلی زیاد تصرف از جیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن۱: تمام هواپیماهایی که در ایران خوردن زمین  حتی یکدونش هم خلبان خارجی نبوده (ناوبر منظورم نیست ها )همش ایرانی بودن واین به خاطر تعلیمات و امکانات بده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن۲: ۲ سال پیش که رفته بودن دبی در زمان برگشت هوا گرم بود کولر هم که نداشت یک پسر ۱۷-۱۸ ساله فریاد زد از اتوبوس بدتره ... ومن واقعا خیلی خجالت کشیدم ...کسی کنارم بود که در طول پرواز کنجکاو شده پرسید بابات چی کارس گفتم کارمنده . روم نشد بگم فرمون این اتوبوس فراضه دستشه... وچه صداهای عجیبی میداد این هواپیما جان (که خودشون اصطلاحا بهش میگفتن چارلی) اون هواپیما همین هواپیما بود که خورد زمین...(از اول مال کاسپین نبوده ها)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن۳:دیروز وزیر راه گفت توپولف سوار شدم که بگم امنیت داره ... و خودم هم سوار میشم. واقعا شجاعت به خرج داده اقای وزیر راه  .هر روز یک یک توپولوف نمیخوره زمین!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن۴:برای من خیلی جالبه ایران قبل اتقلاب ۲ کشور کم سانحه ی هوایی بوده  حالا شده دومی از اخر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن۵: هواپیمایی که مال سپاه باشه و یک موش سپاهی ادارش کنن از این بهتر نمیشه و معلومه که به کسی هم جئاب پس نمیده...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن۶:اصلا  قصد نداشتم در این باره بنویسم سکوت رو ترجیح میدادم تا دیروز حرف وزیر راه رو رو روزنامه خوندم...برای همین دیر شد دیگه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 11:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بینوایان ایران</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>در این روزهای ملال آور و خسته کننده که گرما و طولانی بودن روزها و بسیاری از عوامل مختلف دست در دست هم گذاشتند تا آدمی را اسیر روزمرگی غیر قابل گریز کنند و در این شب هایی که به کوتاهی عمر یک شاخه گل زیباست و در این ایام سخت و غیر قابل تحمل که به نظر من سخت ترین ایام است و در این ساعت هایی که پشت سر هم به پیش می روند و مرا به لحظه زاده شدن نزدیکتر می سازند به خود فرو می روم....... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به خلصه ای سخت....به درون بی نهایت ها....به خدا می اندیشم...آیا ما را به حال خود وا گذاشته....آیا از نسل آدمی ناامید گشته که این چنین بشر را آزاد نهاده تا هر گناه و خطا را انجام بدهد....و بسیاری از آیا های دیگر...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;جدیدا گذر من به دانشگاه در این روزهای یکنواخت می افتد....هرگاه که از این دنیای کثیف خسته می شوم و جایی نمی یابم که بدانجا پناه برم به دانشگاه می روم....اما چرا؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;آیا به دیوانگان شبیه گشتم که نمی دانند چه می کنند؟آیا مشاعر خود از دست داده ام؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;دانشگاه در این روزها به تفریح گاه من مبدل گشته....مکانی ساکت و روح نواز....مکانی که می توان ساعتی را به بهانه تنها بودن در آن سپری کرد....عاری از هر انسان....عاری از هر فتنه و فریب....عاری از هر زورگویی و حق و ناحق کردن....عاری از همه چیز....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;کتابخانه دانشگاه....این مکان زیبا....منبع هنر و دانش و علم....طبق معمول به کتابخانه رفته و بدون بهره گیری از سایت برای پیدا کردن کتاب مورد نظر مدتها در بین قفسه ها پرسه می زنم....به بخش ادبیات رفته و آثار بزرگ ادبی را از دیده می گذرانم....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;نظرم روی یک کتاب ساکن می گردد....بی نوایان....اثر ویکتور هوگو....خیلی قبل خونده بودمش...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به خانه می آیم و آن را می گشایم....غرق خواندن می شوم....&lt;BR&gt;قسمت اول کتاب در مورد اسقفی است....عالیجنابی که آن را نیک پی نامند....مردی خداشناس و مهربان....اسقفی که اسقف بودنش اجبار خوش قلبیش نیست....اسقفی مردم دوست و عابد که زندگی خود وقف مردم در زمان ناپلئون بناپارت کرد....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;قسمت دوم کتاب اشاره دارد به زندگی مردی بدبخت و بیچاره....ژان والژان....مردی که به جرم شکستن شیشه یک نانوایی و دزدیدن یک تکه نان به نوزده سال زندان محکوم شد....نوزده سال....یک چهارم عمر پیر ترین افراد....مدت زمانی که یک نوزاد به مردی کامل تبدیل می شود....یک عمر....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;هدفم از نوشتن این مقاله نقد رمان بینوایان نیست....من که هستم که بتوانم در مورد این اثر به نقد سخن بگویم؟من فقط چندی از خدا عمر گرفته ام و بعضی از واقعیات جامعه را به عینه دیده و سخت برآشفته ام....همین و بس....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اغلب روزها که برای تفریح به بیرون می روم تا کمی از دیوانگی ام فروکش کند با صحنه هایی دردناک مواجه میشوم یا اغلب اوقات که روزنامه یا هفته نامه ای را می خوانم مطالبی سخت فکرم را مغشوش می کند....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;اپیزود 1.....کودکی را میبینی که با دوستان هم سن و سال خود صحبت می کند...همگی آنها حدودا 8 تا10 ساله اند...لباس هایشان مستعمل و کثیف...گویی چند سال است رنگ آب به خود ندیده اند...کودکان کار...در اوج شادی و خوشحالی از مطلبی سخن می گوید...یکی از آنها بی توجه به دیگران کتاب درسی پاره ای در دست دارد و به ورق های کثیف آن برای هزارمین بار می نگرد...کاش معنای این اشکال را می دانست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کتاب خواندن در تابستان...برای اغلب بچه ها نوعی دیوانگی است...این بچه ها از کجا می دانند این کودک آرزوی رفتن به مدرسه دارد...صبحگاه با حسرت به بچه هایی می نگرد که شادی کنان به طرف مدرسه می دوند...و با دوستان خود سلام می کنند و از آنها برای جشن تولد خود دعوت می کنند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیا کسی گریه این کودکان را دیده...آیا کسی به این کودکان به چشم یک انسان نگریسته است..&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;یکی دیگر از این بینوایان جعبه ای آدامس در دست دارد و با حسرت به آن می نگرد...با خود می گوید:کاش همه اینها را یک جا می فروختم...چه کند...خسته شده است...دیگر جای کتک نخورده ای روی بدن نحیفش باقی نمانده است...از سیخ های پدر معتادش که گاه و بی گاه بر بدنش فرود می آید به شدت هراس دارد...باید همه آدامس ها را بفروشد...وگرنه باز طعمه شکنجه پدر مست خود خواهد شد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اپیزود 2.....آیا تاکنون روزنامه اعتماد ملی یا هفته نامه امید جوان را خوانده اید؟این دو از بهترین منابع خبررسانی هستند که همیشه واقعیات جامعه را بدون سانسور خبری بیان می دارند...در آخرین شماره هفته نامه امید جوان مطلبی توجه من را جلب کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;بیزینس در اعماق زمین&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;اما مطلب در مورد چیست؟در مورد کار است...اما دیگر پای کودکان کار در میان نیست...پای دانشجویان در میان است...افرادی درس خوان و کوشا...کسانی که چندین سال رنج برده اند...کسانی که دانشگاه را نهایت آمال و آرزوهای خود می دانستند...اکنون چه؟آیا همان نظرات را دارند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنها بی اعتمادند...به خود...به جامعه گرگ صفت...دانشجویان مرتب و خوش لباسی که کیفی سنگین به دوش دارند...با حرکت مترو به سرعت کیف را گشوده و بساط  دست فروشی خود فراهم می کنند...آیا تاکنون از آنها پرسیده اید چرا چنین می کنید؟&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;همه آنها جوابی یکسان خواهند داشت...ناچاری...کسی از آنها در شهریه دانشگاه دست و پا می زند و دیگری برای کمک به خانواده چنین می کند و دیگری در هزینه تامین جهیزیه خود مانده...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;آیا کسی در نگاه پر تلاطم آنها نگریسته؟آیا کسی به یاری آنها شتافته است؟آیا کسی درد آنها را می فهمد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;دختری برای شناخته نشدن ماسک پنبه ای به صورت زده و زیور آلات و بدلیجات می فروشد...کسی نمی داند وی برای تامین جهیزیه خود دست فروشی می کند...بسیار هراس دارد...مبادا کسی وی را بشناسد و بخت از وی روبرگرداند...&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;آه خدایا...چرا در کشوری به این متمولی چنین کسانی یافت می شوند...چرا در کشوری با این ذخایر گسترده و تمام نشدنی بدبختی تمام نمی شود...آیا ما را نفرین کرده ای؟ما را رها کرده و به حال خود واگذاشتی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;این جامعه ماست...جامعه ای پر از ژان والژان ها...پر از کوزت ها...و خالی از عالیجنابان نیک پی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آه ای دانشگاه به تو پناه می برم...از همه ناامید گشته ام...از همه چیز رنج می برم...مامن من گشته ای...مرا آرام گردان...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:البته این را هم منکر نمیشوم که کسانی هستن که در روی پدر و مادران خود می ایستند و با پرویی طلب مالو کارو... میکنن این افراد را به عینه دیدم... در پستی دیگر به ان خواهم پرداخت...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 17:18:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دنیا در حال چرخش...</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990066 size=4&gt;سلام.                                                                                                                                   ادم تو زندگیش به ادمایی بر میخوره که بعد از مدتی که میشناسیشون ذهنتو مشغول میکنن...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;           
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;FONT color=#0000ff&gt;فاطمه، دوست هم اتاقی من بود. به فاطی بِکن &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=2&gt;معروف شده بود .فیزیوتراپی میخوند و ۲ سال از من بزرگ تر بود. وقتی وارد اتاقش میشدی میدیدی که یک دیس از فلان رستوران داره بهش میگفتی از    کجا ؟ جوابش اصولا دیگه...دیگه... بود. ( من موندم این اون دیس به اون گندگی رو چطوری بلند کرده بود) دستش حسبناک بود به طور عامیانه دزد بود،افتابه لگن دزد، یک جهیزه ی کامل درست کرده بود برا خودش . فلان قاشق از فلان رستوران فلان لیوان از فلان نفر.. بنده یک مدت رفتم مهمانی شهرم برگشتم دیدم هیچی از ظرفام نیست. به شیما گفتم کو ظرفا ؟گفت همرو فاطی برداشته...   &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;  یک روز رفتم تو اتاقش دیدم یک گیتار توپ گذاشته تو اتاقش بهش گفتم تو مگه گیتار میزنی؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;  از&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کجا؟ جواب همیشه...دیگه...دیگه...                                                                                                                                                                                          جریان این بود که با یک پسری رفیق شده بود که گیتار میزد، پسره هم پولدار بود .بهش گفته بود من بابام خیلی فقیر بوده پول نداشته با زحمت خرج تحصیلمو داده منم فیزیوتراپی قبول شدم همیشه ارزو داشتم یک گیتار داشته باشم ۲۰ روز دیگه هم تولدم ولی هیچکی نیست برام چیزی بخره خلاصه اشک ریخته بوده پسره هم خر شده بود رفته بود ۱۵۰ تومن پول داده بود براش گیتار خریده بود. ۲۰۰-۳۰۰ تومن دستی ازش گرفت خلاصه خیلی ازش چاپید... بعدم پسره تو خیابون با یکی دیگه دیدش زنگ زد بود بهش گفته بود، این پرو هم گفته بود اره بود  خوب کاری کردم میگی که چی؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;  ما میرفتم یک جا پیتزا میخوردیم برگشت یک هتلی بود که پایینش کافی نت بود بچه ها میرفتن اونجا چت منم تو لابی میشستم ادما رو نگاه میکردم حال میکردم جاش ترو تمیز بود. اینا رفته بودن تو چت روم این فاطی رو ایدی شو دیده بودن اینا هم یک ایدی پسر داشتن شروع کرده بودن اینو سرکار گذاشتن دیگه قرار مدار گذاشته بودن،ساعت ۸ صبح دم در دانشگاه فنی مهندسی نیکبخت . حالا چه طوری بشناستش؟ بچه ها گفته بودن یک گوشی ۶۶۰۰  دستمه(اون موقع اخر با کلاسی بود۶۶۰۰)ما جمعه ها هیچ وقت ساعت ۳۰/۷ بیدار نمیشدیم ،بلند شدیم نشستیم دم در دیدم فاطی تیپ زده خوشحال میگیم کجا ؟؟ میگه با یکی قرار دارم.من میگم برو بابا خلو چل همه اونایی که بهش میگردی داغونن میگه نه خیرم گوشی ۶۶۰۰ داره... اقا این رفته بود تا ۳۰/۱۰ اونجا وایساده بود بعد شیما زنگ زد گفت پاشو گمشو بیا ۶۶۰۰ خودم بوذم ابله...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ادامه داشت همین روند هر روز از یکی میچاپید تا عاشق یک دندانپزشک شد... واقعاعاشق شده بود میرفت تو دارو خونه کار میکرد که ماهی ۱۰۰-۱۵۰ تومن بهش بدن تا بتونه برای پسره کادو بخره حسابی خرجش میکرد خوب پسره حسابی سر بود ازش هرجا میخواست معرفیش کنه میگفت شوهرم فلانی ما فکر کردیم دیگه تمومه عروس شد پسره تبریزی بود گفت من میرم مهمانی یک ترم تبریز برمیگردم رفت بعد خبرش اومد که با یک دکتر ازدواج کردن اینم پاشد رفت تبریز بابای پسره از خونه انداخته بودش بیرون یک ۶ ماهی حسابی دیپرس بود...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;  بعد ار تموم شدن درس رفت اهوارسال ۸۴ بود رفتش تو ستاد احمدی نژاد من یک بار رفتم اونجا دیدم تو دفترش یک تلویزیون ۲۹ سونی گذاشته گفتم تو ۵۰۰ تومن از کجا اوردی جواب همیشه ... دیگه ...دیگه... ما فهمیدم خر تو خر شده اینم تاکسی گرفته تلویریون رو از ستاد دزدیده...  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;همون جا با یک پسر فیزیوتراپ اشنا شد باهش ازدواج کرد همه هم میگفتن پسره خیلی خشگله بهد از ۲ ماه پسره فرار کرد ازش طلاق گرفت...&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;یکی از بچه ها بود اسمش فرنوش بود این خیلی باهوش بود ۲ سال رو جهشی خونده بود ۲ سال کنکور قبول نشد سال سوم پزشکی قبول شد... این اینقدر جراب کاری کرد که دانشکده پزشکی که هر کاری با دانشجو های پزشکی کنه اخراجشون نمیکنه اینو اخراج کرد یک مدرک کاردانی علوم ازمایشگاهی بهش داده انداختش بیرون اینم مثه فاطی تو داروخونه کار میکرد میرفتی تو اتاقش میدیدی شامپوی ۲۰ هزار تومنی ... داره میگفتی تو پول از کجا میاری جواب بود خوب کار میکنم... بعدا فهمیدیم بعله خانوم میدزدین صاحب داروخونه هم یک بار مچشو گرفته بود زنگ زده بود پلیسو  ... اینم الا التماس...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;حالا منظور از این پست این بود که دنیا در حال چرخشه هرکار کنی پاشو میخوری... اینا واقها ادمای زرنگو باهوشی بودن ولی بازم نتونستن دنیا فریب بدن...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;تازه داره این خاطرات کم کم یادم میاد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 17:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وبلاگ نویسی بر محیط زیست...</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;پشت هر صفحه وبلاگی یه لامپ تصویره،هر لامپ تصویری توی قاب مانیتوره،پشت هر قاب مانیتوری یه سیم برقه،انتهای هرسیم برقی یه پریزه،تو هر پریزی یه رشته سیمه.همه رشته سیمها می رسن به کنتور برق.پشت کنتور برق یه دسته سیمه که از تو آسمون میره تا پستهای برق.آسمون پرنده داره.رو هر دسته سیم می تونه یه دسته پرنده نشسته باشه.پرنده ها کود تولید می کنن.کود واسه رشد گیاهان مفیده.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;واین بود انشای ما در باب اثر وبلاگ نویسی بر محیط زیست!(البته این یه مسیر از یه عالمه مسیر پیچیده بود! ضمنا،این مسیرها دو سویه هستند!)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;ما هنوز دستمان به نوشتن راه نیوفتاده... به خوبی خودتان ببخشید...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 18:44:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطرات...</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بعضی خاطرات فراموش شدنی نیستند... دیروز که داشتم دفتر خاطراتمو ورق میزدم کلی به بعضی هاش خندیدم ...گفتم شاید بد نباشه تو اینجا هم داشته باشمشون...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;امروز اولین روز عملیمون بود و همه رفته بودیم بیمارستان خاتم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;یه اتفاق جالب هم افتاد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;منو شیما رو بعد از علوم پایه جو گرفته بود و یه دفه با دکتر ج که از دانشجوهای سال بالاییمونه رفتیم بخش داخلی که با اوضاع آشنا بشیم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;فشار خون گرفتیم و یه خورده پرونده ها رو زیر و رو کردیم و از این کارا خلاصه !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تو راه برگشت با هم می گفتیم که چقدر خوبه که اومدیم و یه چیزی هم یاد گرفتیم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;منم قیافه آدمای باکلاسو به خودم گرفتم و گفتم : &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;حداقلش اینه که امروز یاد گرفتیم بخش داخلی کجاست  !!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دردسرتون ندم !!!فردا صبح یه ساعت داشتیم دنبال بخش داخلی می گشتیم !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;منظورم اینه که اگه اون روز نرفته بودیم بخش داخلی احتمالا فرداش بیمارستان هم گم می کردیم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دیدین بعضی دکترا می گن امروز خیلی مریض ریخته بود سرمون ؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;امروز ما کلی ریخته بودیم سر مریضا !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px&quot;&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;بعد از اولین روز بیمارستان بچه ها رفته بودن واسه شرح حال گیری !!! دو نمونه باحالشو واستون میگم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;خانم دکتر ز !!! اول چند تا سوال از مریض کرده بود و بعد ازش رسیده بود &quot; متاهلی یا مجرد ؟؟؟&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;بیمار : .................... مجرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;بعد چند تا سوال دیگه رسیده بود !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;بعد پرسیده بود : &quot;تو خواب حرف هم می زنی ؟؟؟&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;بیمار : نه !!! ولی خانمم میگه حرف می زنم تو خواب !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;دکتر ز : &quot;مگه نگفتی مجردی ؟؟؟&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;بیمار : ببخشید !!! مجرد یعنی چی ؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;و اما دکتر  د : &quot; موقعی که اومدی ازت نوار قلب گرفتن ؟؟؟&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;بیمار : نوار قلب چیه ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;دکتر د : همون ECG دیگه !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;امروز صبح با دکتر س. م. مبحث کلیه داشتیم !!! من کاغذ دست گرفتم که جزوه بنویسم که فقط اینو نوشتم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;دکتر س. م. : برای محاسبه GFR دو تا راه وجود داره !!! اول اینکه از مریض بخوایم که ادرار ۲۴ ساعتش رو برامون بیاره و با استفاده از این فرمولی که می بینین GFR مریض رو محاسبه کنیم!!! ولی این روش یه خورده سخته !!!چون بعضی مریضا نمی دونن چطوری ادرار ۲۴ ساعیه شونو بیارن و خلاصه دردسر و هزینه داره !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;دومین روش که کار ما رو راحت کرده اینه که ما کراتینین پلاسما رو به اندازه بگیریم و بذاریم تو این فرمول :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;72  × کراتینین پلاسما / وزن بیمار × (سن بیمار- 140 )=GFR &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;یکی از بچه ها هم واسه اینکه حالگیری کرده باشه گفت :ببخشید استاد !!! اگه سن بیمار بالای ۱۴۰ بود اونوقت باید چیکار کنیم ؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;دکتر س. م. هم یه نگاهی با حرص بهش انداخت و گفت!این عدد رو از عمد ۱۴۰ انتخاب کردن که سنی بالاتر از اون نباشه !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;ولی خنک نشد و هنوز حرص داشت !!! برا همین با یه خنده معنادار ادامه داد !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;البته شما میتونی از ادرار 24 ساعته بیمار هم استفاده کنی !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شرمنده هاااااااا ... یکم حالت شخضی داشت... دوست داشتم اینا رو تو ارشیو داشته باشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممنون...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 15:16:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 4pt; WIDTH: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma; HEIGHT: 12px&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;!-- end header --&gt;
&lt;DIV style=&quot;BACKGROUND-COLOR: white&quot;&gt;
&lt;DIV class=bodyposts&gt;
&lt;DIV class=post&gt;&lt;A name=127&gt;&lt;/A&gt;
&lt;H2 class=hl&gt;&lt;A href=&quot;http://spleen.blogfa.com/post-127.aspx&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;DIV class=cnt&gt;&lt;FONT color=#ff0099 size=4&gt;به خودم می گویم : دیگر چه چیز برای از دست دادن دارم &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0099 size=4&gt;و خودم جواب می دهم : هیچ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0099 size=4&gt;پس میروم... فرقی نمیکنه تا کجا... تا جایی که حقمو بگیرم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 06:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ورودی 82...</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px&quot;&gt;قبلش بگم که ما مخلص این ورودی هم هستیم !!!یه چیزی هم اگه الان می گیم حقیقته !!! زیاد جدی نگیرین!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر مورد این ورودی چندین عکس العمل کاملا متفاوت از خودشون نشون می دن !!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3366ff size=4&gt;درس خواندن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;۱- یه سریشون درس نمی خونن و نمره خوب می گیرن !!!(اینا همونایی هستن که درس می خونن و می گن درس نمی خونیم)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;۲- یه سریشون درس می خونن و نمره خوب می گیرن !!!(اینا همونایی هستن که هیچی نمی گنُ فقط می خونن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;۳- یه سریشون درس نمی خونن و نمره بد می گیرن!!!(اینا همون پسراشونن که می گن ما اگه درس بخونیم دخترا پس چیکار کنن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;۴-یه سریشون درس می خونن و نمره بد می گیرن!!!(اینا همونایی هستن که درس نمی خونن و می گن خودمونو کشتیم)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6699ff&gt;&lt;STRONG&gt;کمک به دیگران&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۱- می گی بهشون چیکار داری و کارتو انجام می دن!!!(ببخشید اینا ورودی ۸۲ نبودن!!!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۲- می گی بهشون چیکار داری و می گن من یه دقیقه برم وبیام!!!(اینا همونایی هستن که می رن و فارغ التحصیل که شدن میان)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۳-می گی بهشون چیکار داری می گن اگه تونستیم انجام می دیم!!!(اینا همونایی هستن که می رن ولی قبل از فارغ التحصیلی هم یه سر بهت می زنن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۴-می گی بهشون چیکار داری و می گن الان انجام می دیم!!!(اینا همونایی هستن که یه ساعت بعد میان می گن شما با من کاری داشتین؟)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۵- می گی بهشون چیکار داری و می گن هوا گرم شده ...نه؟ (اینا همونایی هستن که اگه تو قطب شمال هم برن همینو می گن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۶-می گی بهشون چیکار داری و میرن(اینا همونایی هستن که همش دارن میرن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۷-می گن بهت چیکار دارن و میرن!!!(اینا همونایی هستن که نیم ساعت بعد سرت جیغ می زنن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۸-می گن بهت چیکار دارن و وای میسن!!!(گوشاتو بگیر الان جیغ می زنن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۹-جیغ می زنن و بهت می گن چیکار دارن!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۱۰-جیغ می زنن و بهت نمی گن چیکار دارن!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۱۱-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ!!!با لنگ کفش می زنن تو سرت!!!ولی نمی گن چیکار دارن!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6699ff&gt;ولی از شوخی گذشته این ورودی از این لحاظ واقعا نمونه هست و هر جا گیر کنی کمکت می کنن و هر جا گیر کنن باید کمکشون کنی و گرنه لنگ کفش.......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6633ff size=4&gt;حضور در کلاس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۱- یه سریشون می رن سر کلاس و حاضری می خورن (این روش دیگه قدیمی شده)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۲-یه سریشون می رن سر کلاس و غیبت می خورن (اینا همونایی هستن که موقع حضور غیاب هم هدفن تو گوششونه)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۳-یه سریشون نمی رن سر کلاس ولی حاضری می خورن(اینا همونایی هستن که موقع حضور غیاب ۴۳ تا missed call دارن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;4-یه سریشون نمی رن سر کلاس و غیبت می خورن(اینا همنایی هستن که نمی دونن کلاس کجا تشکیل شده)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۵-یه سریشون دو سری میشن که یه سریشون هم حاضری خودشون هم حاضری اون سریشونو می زنن!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330000&gt;۶- یه سریشون ۴ سری شدن که از ۴ طرف الان می ریزن سرم !!!(وووووووووووواااااااااااااای ی ی ی ی ی)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Jun 2009 07:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اغازی دوباره</title>
<link>http://piyvand-med.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;شروع میکنم...&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#330033 size=4&gt;دوباره...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;با قدرت بیشتر و امید به اینده ها..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=4&gt;شاید که درست بشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;از فردا میخوام با قدرت وبا هدفمندی درس خوندنو شروع کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;و گذشته ها رو فراموش...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000 size=4&gt;امیدوارم دوباره خرابکاری نکنم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3300ff size=4&gt;دوستای عزیزم منو ببخشین که بهتون سر نمیزنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=4&gt;وقتم برای اینجا کمه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;شرمنده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 May 2009 18:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=piyvand-med&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>piyvand-med</dc:creator>
<guid>http://piyvand-med.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
